تبليغاتX
یالان دنیا
شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگى سفارش می کنم. محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)براى همین آمده است. در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته می شود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال میسازد. تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ می گوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) سلام و تحیّت بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ کنید و شما را به خدا میسپارم، و سلام بر شما.

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد |


عمران صلاحیلبريزتر از هزار پيمانه شديم
ديوانه‌تر از هزار ديوانه شديم
ديديم گلي به روي ما مي‌خندد
از پيله درآمديم و پروانه شديم
 ........................................................                                  

وان شيخ كه نور مي‌دمد از جانش
رويانده زمين تشنه را بارانش
صد بوسه زنم به پاي آن پير كه گفت
نانش بده و مپرس از ايمانش 
........................................................

 

● دو سروده به زبان ترکی آذربایجانی

تکه تکه شدیم اما نشکستیم

 داش آتانلار بیلمه دیلر                          سنگ اندازان ندانستند که

پارچالانمیش آینادا                              در آینه شکسته

بیر آیدان مین آی چیخار                        یک ماه هزار ماه می شود    
  
بیر گونشدن مین گونش                         یک خورشید هزار خورشید    
                   
بیر اولدوزدان مین اولدوز                      یک ستاره هزار ستاره   

پارچالاندیق آینا کیمی                            تکه تکه شدیم چون آینه
 

چوخالاریق٫ چوخالداریق ایشیغی              فراوان می شویم و فراوان می سازیم روشنایی!

..........................................................................................................

گوندوز گونه عادتی وار٫                         روز به آفتاب عادت دارد٫    

گئجه اولدوزلارا٫ آیا                               شب به ستارگان و ماه          
بوداقلار باهارا                                     شاخساران به بهار٫    

میوه لر یایا                                          میوه هابه تابستان                       

گمیلر دنیزه٫ بالیقلار چایا                         کشتیها به دریا٫ ماهیها به رود  
پنجره لر آچیلماغا٫ بیر آز تازا هاوایا           پنجره ها به باز شدن٫ به کمی هوای تازه
 آچیق یئلکن عادتی وار یئللره                      بادبان گشوده به بادها عادت دارد                               
آراز دلی سئللره  آینا گوزه للییه٫                 
ارس به سیلهای دیوانه آینه به زیبایی  

داراق تئللره                                             شانه به گیسو!
غریب آدام عادتی وار وطنه                          انسان غریب به وطن عادت دارد
 داغلار دومانا٫ چنه! آیریلیق گونلری منه         کوهها به مه  روزها به جدایی من

 

 من سنه!                                                  من به تو!

...............................................................................................................

عمران صلاحی درسال ۱۳۲۵ درتهران دیده به جهان گشود.پدرش ازاهالی شام اسبی اردبیل و

 مادرش ازمهاجرین باکو بود.پدر عمران در۱۳۴۰ درتبریز ازدنیا رفت و عمران همراه باخانواده

 به تهران کوچید. عمران صلاحی در۱۵ سالگی اولین شعرش رابرای مجله اطلاعات کودکان

 فرستاد. وی درسال۱۳۴۵ رسما بامجله توفیق آغاز به همکاری کردوهمزمان باکار در

مجله دیپلم را گرفته سپس دررشته مترجمی زبان انگلیسی به ادامه تحصیل پرداخت.

اولین کتابش را باهمکاری اسدی پور به عنوان طنزآوران امروز ایران روانه بازار کرد.

 صلاحی درسال ۱۳۵۲ به استخدام رادیو درآمد. برخی از آثار وی عبارتند از :

"گریه درآب""قطاری درمه""ایستگاه بین راه""هفدهم""رویای مرد نیلوفری"

عمران صلاحی چندکتاب نیزبه زبان مادری خویش ترکی آذری منتشرکرد :

"پنجره دن داش گلیر" و آینا "  .  عمران صلاحی درسال۱۳۸۵ به دیارباقی شتافت.

روحو شاد و آدی قالارقی اولسون

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد |


قرآن

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

مؤمنان برادر يكديگرند; پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه كنيد، باشد كه مشمول رحمت او شويد!(۱۰)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! نبايد قومی از شما قومی ديگر را مسخره كنند، شايد آن قومی که مسخره میکنید، بهترین مومنین باشند; و زنان با ایمان قومی دیگر را، شايد آنان بهترین زنان باشند; و يكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى پس از ايمان نام كفرآميز بگذاريد; و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند!(۱۱)

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است; و هرگز (در كار ديگران) تجسس نكنيد; و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به يقين) همه شما از اين امر كراهت داريد; تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبه‏پذير و مهربان است!(۱۲)

اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد; (اينها ملاك امتياز نيست،) گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست; خداوند دانا و آگاه است!(۱۳)

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد |


شهریار

  آشنايي شهريار با موسيقي به دوران كودكي اش بازمي گردد و به گفته خودش اولين معلم او در شعر و موسيقي مادرش بوده است.  شهريار با بسياري از هنرمندان عصر خود نظير اقبال آذر، احمد عبادي، ابوالحسن صبا، حسين تهراني و... دمخور بود. در اين ميان، صبا براي شهريار چيز ديگري بود. به طوري كه هر جا محفلي بود و صبا نبود، شهريار چنين زبان مي گشود:

 شهریارا ! نه تويي بس همه با ياد صبا      هر كه دل داشت، در اين شهر صبايي دارد

منتخب اسفندياري همسر استاد صبا در خاطراتش از علاقه شهريار به صبا و خانواده اش چنین مي گويد: او عاشق فرزندانم بود و با تولد هر كدام از آنها، شهريار غزلي مي سرود. در مرگ صبا، غزلي با اين مطلع براي من نوشت: "اي منتخب تو بعد صبا جون چه مي كني؟  او آن قدر ما را دوست داشت. كه تا قبل از مرگ صبا با ما در يك كوچه زندگي مي كرد."

اگر چه شهريار به عنوان يك موسيقي دان مشهور نيست، ولي علاقه به موسيقي و مجالست با اهل آن، دانش موسيقايي اش را بالا برده بود. شهريار سه تار را به نيكي مي نواخت و چه استادي بهتر از صبا كه سرآمد سه تار نوازان روزگار بود. اما علاقه اين دو بزرگ شعر و موسيقي، به يكديگر نمي توانست به رابطه ساده استاد و شاگردي محدود شود. شايد بتوان گفت علاوه بر هنر، ويژگي هاي اخلاقي استاد صبا، نظر شهريار را اين چنين به خود جلب كرده بود كه پس از مرگ استاد مي سرايد:

عمر دنیا به سر آمد که صبا می میرد      ورنه آتشکده عشق کجا می میرد

صبر کردم به همه داغ عزیزان یا رب       این صبوری نتوانم که صبا می میرد 

از وبلاگ موسیقی ما هوشنگ سامانی

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد |


شهریار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد |


حکیم شهریار

شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری می شود. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می شود.  خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن وی در بیمارستان می شود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر می رسد و همراه شوهرش به عیادت محمد در بیمارستان می رود. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان شعری را که در زیر آمده است، در بستر می سراید. این شعر بعد ها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد.

 ..................................

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا

بی وفا حالا كه من افتاده‌‏ام از پا چرا

نوشدارويی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل، اين زودتر می‌‏خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نيست

من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به عشق تو جوانی داده ایم

ديگر اكنون با جوانان نازكن باما چرا

اي شب هجران كه يكدم در تو چشم من نخفت

اين قدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي‌‏كند

در شگفتم من نمي‌‏پاشد زهم دنيا چرا

در خزان هجر گل‌، اي بلبل طبع حزين

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

شهريارا بی‌‏حبيب خود نمی‌‏كردی سفر

اين سفر راه قيامت می روی تنها چرا

شعر شهریار

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد |


ابتدا مطمئن شوید به اندازه کافی وقت دارید و می توانید فکرتان را متمرکز نمائید.براي انجام اين

 آزمون بايد تصوير موقعيتهاي گفته شده را به ذهن بياوريد و خود را در آن موقعيت قرار دهيد.

ابتدا با جنگل شروع مي ‌کنيم.

.جنگل

خود را دريک جنگل مجسّم کنيد و به سوالات زير پاسخ دهيد:

آيا جنگلي که در آن هستيد تاريک است يا روشن؟

   الف) من خود را در جنگلي در روشنايي روز مي ‌بينم.
   ب) من خود را در جنگلي در شب مي ‌بينم.
   پ) من خود را در جنگلي در هنگام غروب،يا طلوع خورشيد مي ‌بينم. نه کاملاً تاريک و نه کاملاً روشن.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت توسط محمد |


عشق و عقلاگه به کسی فکر کنی ، بهش عادت میکنی! اگه به کسی عادت کردی دوستش خواهی داشت!. . . اگه دوسش داشتی ، عاشقش می شی.! پس به من فکر نکن!
این اس ام اسی بود که مدت ها قبل واسم اومده بود
و خیلی روش فکر کردم! تا اینکه  روزی یه نظر سنجی در یک مجله خانوادگی عامه پسند نظرم رو جلب کرد.
عین اون نظر سنجی رو من در وبلاگم انجام دادم .
و به نتایج جالبی رسیدم ،  از این بابت که اکثر دختر خانوما در وب ، بر عشق و علاقه اولو یت میدن.  اما دخترهای شرکت کننده در نظر سنجی، مجله ، ثروت رو بر عشق و علاقه ترجیح میدادن.
و بعضی هاشون هم نظر داشتن که عشق و علاقه بعدا بوجود میاد!
اما من به اون اس ام اسی که اول متن نوشتم اعتقاد دارم.
درسته که آدم با هر کی ازدواج کنه بعدش دوست داشتن بوجود میاد
اما آیا این عشق واقعیه؟خوب معلومه که آدم با هر کی یه مدتی باشه دل میبنده،
 مثل دل بستن آدم به اشیا دور و بر خودشه که اگرچه جون ندارن باز آدم بهشون عادت میکنه!
اما نمیشه اسمشو عشق گذاشت. پس باید فرق عادت کردن رو با دوست داشتن دونست.
دوم اینکه آیا اون پسری که شما به خاطر پول ویا موقعیت کاریش با اون ازدواج میکنید
، جه معیاری از شما رو پسند کرده و به چه خاطر می خواد با شما ازدواج کنه؟
زیبایی؟ ثروت شما؟
در این معامله دختر چه چیزی رو عرضه میکنه؟
زیبایی و جوانی یک خانم که باعث جذب شوهرش میشود رفته رفته کمتر میشود و برای شوهر تکراری و اون موقع هستش که معامله یکطرفه می شود و فرزندان وجه المصالحه!
ازدواج و زندگی قرار دادی که امروزه در ایران رواج پیدا کرده ، نتیجه ای نخواهد داشت ،
جزء آمار وحشتناک افزایش طلاق در جامعه که به این آمار باید خیل عظیم
زوجهایی را که فقط به خاطر فرزندان و یا آبرویشان همدیگر را تحمل میکنند اضافه کرد.!
......................................
اما باید قبول کرد که زندگی هم مخارج خود را می خواهد و فقط با حرفهای زیبا که نمیشه زندگی کرد!
مرد و زنی که شب و روز  کار می کنند و آخر شب خسته همدیگر رو میبینند
و بچه ای که روز خود را در مهد کودک و یا تنها می گذراند
. خانواده ای که حسرت  خرید یک خانه را می کشند و با مشکلات مالی هیشه در رنج هستند ، نمیشه گفت زجر می کشند اما باید قبول کرد که زندگی کردن هم سخته!
زندگی آنقدر ها هم جدی نیست! بهتر است شوخی را جدی تر بگیریم! 

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد |


 

به کدام خواستگار خود جواب مثبت میدهید؟

1.پولداری که دوستش ندارید؟

2.بی پولی که دوستش دارید؟

 

میشه اسمه این رو یه نظر سنجی گذاشت. اما من از شما دختر خانوما میخوام که به این  مورد

جواب بدید و لطفا دلیل خودتون رو هم بنویسید.

چون مربوط به مطلبی است که میخوام بنویسم و یک مسئله تحلیلی است و ربطی به

سوال علم بهتر است یا ثروت ندارد!

با تشکر از همکاری و اعلام نظر شما.

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد |


اثر استاد فرشچیان

گویند در زمان مجنون، خوبان بودند از لیلی خوبتر.اما محبوب لیلی نبودند. مجنون را میگفتند که:از لیلی ،خوب ترانند بر تو بیاریم؟ او می گفت که:آخر من لیلی را به صورت دوست ندارم و لیلی، صورت نیست. لیلی به دست من همچون جامی است. من از آن جام، شراب مینوشم. پس من عاشق شرابم که از او می نوشم و شما را نظر بر قدح است.از شراب آگاه نیستید.

 اگر مرا قدح زرین بود مرصع به جوهر و در او سرکه باشد، یا غیر شراب، چیزی دیگر باشد، مرا آن به چه کار آید؟ کدوی کهنه شکسته که در او شراب باشد، به نزد من از آن قدح و از صد چنان قدح . این را عشق و عاشقی باید تا شراب را از قدح بشناسد.

 همچنان که آن گرسنه ، ده روز چیزی نخورده است و سیری به روز ، پنج بار خورده است. هر دو در نان ، نظر میکنند. آن سیر ، صورت نان میبیند و گرسنه ، صورت جان میبیند. زیرا این نان، همچون قدح است و لذت آن همچون شراب است در وی. و آن شراب را جز به نظر اشتیاق و شوق ، نتوان دید.

 اکنون اشتها و شوق حاضر کن تا صورت بین نباشی ودر کون . مکان، همه، معشوق بینی. صورت این خلقان ، همچون جامهاست و این علم ها، هنرها و دانش ها، نقش جام است.نمی بینی که چون جام شکسته می شود، آن نقش ها نمی ماند؟ پس کار ، آن شراب دارد که در جام ، قالب هاست و آن کس که شراب را می نوشد و می بیند که الباقیات الصالحات.

فیه مافیه. مولوی

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد |


آبی ... سفید ... قرمزعشق٬ ازدواج و خیانت ٬واسه یک کارگردان هر کدوم میتونه موضوع یک فیلم باشه٬اینکه آیا  ازدواج یه نوع تملک و یا محدودیت به همراه میاره و یا به خاطر خودخواهی زن یا شوهر، زندگی آزاد انسان از دست میره مثل  چشمان کاملا بسته استنلی کوبریک و بعضیا خیانتهای یکی از دو طرف رو دستمایه قرار میدن مثل بیمار انگلیسی و بیوفا دیوید لین  یا بزرگراه گمشده لینچ  و خیلیهای دیگه اومدن عشق واقعی و دوست داشتن زیاد رو که به تعالی یا سقوط انسان می انجامه رو از یه طرف یا حتی هر دو طرف زندگی نشون میدن مثل با او صحبت کن آلخاندرو آمه نابار و یا شکوه علفزارها الیا کازان و یا کوهستان سرد ......    اینها موضوعاتی بوده که ذهن خیلی ها رو به خودش مشغول کرده و گارگردان ها و نویسندگان زیادی رو این مسائل کار کردن ٬ اما هنوز هم واسه خیلی از ما این مسائل گنگ و غیر قابل فهمه.. در اینکه عشق از کجا می یاد و چطور آغاز میشه و چرا ما اصلا ازدواج میکنیم؟ آیا واسه دوام یک عشق حتما باید ازدواج کرد ؟ ما واسه حفظ و دوام عشقمون ازدواج میکنیم؟ویا واسه ارضا و سکس ؟ یا می خوایم فقط خودمون رو از تنهایی در بیاریم؟ اگه یک عشق ایدال به ازدواج دو طرف ختم میشه ٬پس این خود خواهی ها و خیانت ها چیه؟ واقعیتی که هر از چند گاهی حتی منجر به کشته شدن یکی میشه.                                                       آبی٬سفید و قرمز ٬ هر کدام نام یک فیلم از سه گانه کیشلوفسکی است. کیشلو فسکی در این سه فیلم ٬ در هر کدام با خلق یک شخصیت زن که محور داستان را تشکیل میدهد ٬به زیبایی لایه های درونی زندگی انسانها و عشق ٬ ازدواج و خیانت را نشان میدهد. آبي توصیف زندگی زن ميانسالي به اسم ژولیت است كه در سانحه اي همسر و فرزندش را از دست مي دهد. ژولی ابتدا نا اميد است. و به اين نتيجه مي رسد كه "قادر نيست" به زندگي ادامه بدهد. اما عملا مي بيند همان طور هم "قادر نيست" خود را از زندگي خلاص كند و ناگهان به بلوغي در زندگي خود مي رسد. به نگرشی برای آسوده تر زیستن كه با آن  بتواند از قيد و بند هاي زندگي سابقش آزاد باشد.براي اين كه بتواند به خود ثابت كند كه مي تواند بر خلاف قانون زندگي قبلي اش رفتار كند ، براي شروع دوست و همكارِ همسرش را روي دشك آبي اي كه تنها نمادي از زندگي گذشته ي اوست به عشق بازي دعوت مي كند. و در نهايت متوجه مي شود كه همسرش با يك وكيل دعاوي دادگاه رابطه داشته و آن زن از همسر او بچه دار است. اتفاق و تصادف ٬عنصر اصلی در هر سه فیلم است .در آبی تصادف غیر منتظره باعث دگرگونی زندگی ژولیت میشود.در "قرمز" هيچكدام از شخصيتهاي اصلي در ابتداي فيلم يكديگر را نمي شناسند و هيچ دليلي وجود ندارد كه تا انتها يكديگر را ملاقات كنند . والنتین که یک مانکن و مدل لباس است در آپارتمانی در ژنو تنها زندگی میکند و معشوقش در انگلستان است او نیز اتفاقی با شخصیت های دیگر فیلم آشنا میشود. ویا آشنایی دو شخصیت اصلی فیلم سفید بصورت تصادفی و آغاز رابطه عاشقانه بین آن دو که ما در آغاز فیلم آن دو را در دادگاهی که برای صدور حکم جدای آنها تشکیل شده است ٬ می بینیم.  ....................................................                                                                                       آنچه که  خود من در مورد عشق ٬ ازدواج و خیانت میتوانم بگویم این است که هر سه میتواند زاده یک اتفاق باشد . ما در زندگی خود با تعدادي از انسانها در ارتباطيم ، ديگراني كه هرگز نمي بينيم در حاليكه به سادگي مي توانستيم به صورت كاملا تصادفي اين ديگران را دريابيم .و نگاه و توجه ما میتوانست تغییر دهنده زندگی ما باشد و اتفاقات و تغییراتی که در زندگی ما بوجود می آید می تواند شروع زندگی و نگرشی دیگر برای ما شود .آیایک حس و نیاز درونی ٬به همان صورتی که در قرمز میبینیم ٬ که به یک رابطه جنسی منجر میشود ٬ آیا میتوان به مصداق خیانت گذاشت؟ این درست به نگرش ما از نیازها و عواطف خودمان برمیگردد. نیاز به سکس که اصلی ترین عامل بر هم خوردن عشق در فیلم سفید است. همان نیازی که ژولیت در آبی٬با انجام سکس با مردی دیگر در رختخوابی که بارها با شوهر خود بوده است ٬ زندگی نویی را برای خود آغاز میکند.
+ نوشته شده در ساعت توسط محمد |


یکی از کارهای پیکاسو که اخیرآ به قیمت 26 میلیون دلار در یک مزایده معامله شد!تا حالا شده شما هم مثل من یه تابلو نقاشی ببینین و همه بگن چقدر این نقاش استاده وتو فلان سبک هنری کار کرده و چقدر این نقاشی زیباست! و شمااحساس کنین هیچی ازش نمی فهمین؟ آدم یه جورایی احساس خنگی میکنه!
یا واسه چی میگن لینچ یه استاده و همه فیلمهاش شاهکارن؟ فکر کنم خود لینچ هم اگه بیاد و بشینه در مورد بزرگراه گمشده و جاده مالهالند حرف بزنه ، باور کنید خودش هم نمی تونه همه گره های فیلم روباز کنه!
یا نشستین و با یه احساس خاصی فیلمی مثل "غریزه اصلی 2" رو دیدین وازفیلم خوشتون اومده اما بعدن شنیدین فیلم مورد علاقه شما تمشک طلایی رو برده!
اما راستیتش من خیلی مواقع تعریف فیمها یا کتابهایی رو خوندم و شنیدم ، اما خودم وقتی رفتم سراغشون هیچی ازشون نفهمیدم!خیلی هامون همچین موقعیت هایی رو زیاد دیدیم ودرش قرار گرفتیم. خیلی فیلم ها و یا کتابها بوده که خیلی قسمت هاشونو اصلا نمی تونیم قبول کنیم وبفهمیم و با هر کسی هم صحبت می کنیم اونا هم نمی فهمن. اما باید بخاطر شاهکار بودنشون ! اونا رو قبول کنیم. یا اگه در چنین موقعییتهایی قرار نگرفتین ، و یه روزی یه عده رو دیدید که مثلا واسه اسم صادق هدایت ،حاضرن جونشونو بدن و شما هم جو گیر شدین و رفتین نشستین پای کتاب بوف کور! و بعدش از خودتون پرسیدین: پیرمرد خنزر پنزری بوف کور اصلا یعنی چی؟ مگه آدم احمقه که با سایه اش صحبت کنه و صحبتاشم کتاب کنه؟ اون موقع میفهمین من چه می کشم!
اما از خودم بگم که دیونه این جور چیزام! یعنی چی؟ یعنی اینکه به نظر من یه نویسنده یا کار گردان و به طور کلی یه هنرمند این حق رو داره که واسه دل خودش کار کنه و اون خللاقیت ذهنی خودش رو بروز بده، اگر چه ما در قضاوت اثر هنری همیشه دنباله دلایل خودمون میگردیم. و با دید خودمون به کار نگاه می کنیم. یه هنرمند دنیایی در درون وجود خودش داره و با کمک از احساس خودش و همین دنیای درونش ما رو وادار می کنه که حرفهاشون رو گوش بدیم و به دنیا و خوابهای اونا احترام بزاریم ، اگر چه با دنیای اونها غریبه باشیم.راستش به نظر من بوف کور یه شاهکاره اگرچه که خیلی از چیزاشو نمی فهمم، ولی میدنم نفهمیدن من دلیل قضاوتم نباید روی یک اثر باشه.من سعی میکنم از چیزههای که سر در نمی آورم موکولش کنم به آینده، چون در خیلی از مواقع با گذشت زمان خیلی از مسایل پیچیده که واسم گنگ  بوده،بعدها قابل هضم تر شده. 

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد |


احمد کایاترجمه ۲ آهنگ Giderim ( می روم )   و

Beni Bul  (من را دریاب)  از  " احمد کایا "

" دیشب در خوابم دیدم
دلم برایت تنگ شده مادر
باز دستت در دستم
چشمهایت گریان
اشکهایت را پاک کردم مادر ..... "


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت توسط محمد |


اورهان پاموک 

اورهان پاموک نویسنده سرشناس ترک، و برنده جایزه نوبل ادبیات

 

 در سال ۲۰۰۶ ، در۷ ژوئن سال ١٩۵۷، در محله نیشان تاشی از محله های

 

 اعیان نشین استانبول در خانواده ای پر جمعیت به دنیا آمد .......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت توسط محمد


اورهان پاموک

 عصر روز یکشنبه (10 دسامبر)، به سنت سال‌های پيشين، در

سالروز درگذشت "آلفرد نوبل"، جايزه برگزيدگان نوبل ۲۰۰۶، در

پنج رشته‌ فيزيک، شيمی، فيزيولوژی و پزشکی، ادبيات و صلح،

در حضور جمعی از دانشمندان، پژوهشگران و ميهمانان ويژه، اهدا

‌شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت توسط محمد |