عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ آيَةُ الْمُنَافِقِ ثَلَاثٌ إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَإِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ .
منافق سه نشانه دارد :
۱.در هنگام سخن گفتن دروغ مي گويد ،
۲. وقتي وعده ميدهد ، تخلف ميكند ،
۳. وقتي امانتي به وي ميسپاري خيانت ميكند .
صحيح بخاري ، ج1، ص14 ، كتاب الايمان ، باب علامة المنافقين و صحيح مسلم ، ج1، ص56 ، كتاب الايمان ، باب خصال المنافق و... .
من از روییدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمیگردد بدین بالا نشینی ها.
تنهایی
کی در خانمان را زد...؟
هر شب خواب میدیدم
زن شرور من را با خود میبرد
جوانی خواب مرا تعبیر کرد!
من گیج لذت خرید مداد رنگی بودم.
چه کسی دفتر مشق مرا خط زد...؟
کی من را از شیر مادرم جدا کرد...؟
" چقدر زود ناگهان دیر شد! "
کاش هرگز حسرت کودکی را نداشتم.
به خدا، شیطان گمراهم کرد...
ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی
حیف باشد مه من کاینهمه از مهر جدایی
گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی
«من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن بهه که ببندی و نپایی»
لبريزتر از هزار پيمانه شديم ديوانهتر از هزار ديوانه شديم
ديديم گلي به روي ما ميخندد
از پيله درآمديم و پروانه شديم
........................................................
وان شيخ كه نور ميدمد از جانش
رويانده زمين تشنه را بارانش
صد بوسه زنم به پاي آن پير كه گفت
نانش بده و مپرس از ايمانش
........................................................
● دو سروده به زبان ترکی آذربایجانی
تکه تکه شدیم اما نشکستیم
پارچالانمیش آینادا در آینه شکسته
بیر آیدان مین آی چیخار یک ماه هزار ماه می شود
بیر گونشدن مین گونش یک خورشید هزار خورشید
بیر اولدوزدان مین اولدوز یک ستاره هزار ستاره
پارچالاندیق آینا کیمی تکه تکه شدیم چون آینه
چوخالاریق٫ چوخالداریق ایشیغی فراوان می شویم و فراوان می سازیم روشنایی!
..........................................................................................................
گوندوز گونه عادتی وار٫ روز به آفتاب عادت دارد٫
گئجه اولدوزلارا٫ آیا شب به ستارگان و ماه
بوداقلار باهارا شاخساران به بهار٫
میوه لر یایا میوه هابه تابستان
گمیلر دنیزه٫ بالیقلار چایا کشتیها به دریا٫ ماهیها به رود
پنجره لر آچیلماغا٫ بیر آز تازا هاوایا پنجره ها به باز شدن٫ به کمی هوای تازه
آچیق یئلکن عادتی وار یئللره بادبان گشوده به بادها عادت دارد
آراز دلی سئللره آینا گوزه للییه٫ ارس به سیلهای دیوانه آینه به زیبایی
داراق تئللره شانه به گیسو!
غریب آدام عادتی وار وطنه انسان غریب به وطن عادت دارد
داغلار دومانا٫ چنه! آیریلیق گونلری منه کوهها به مه روزها به جدایی من
من سنه! من به تو!
...............................................................................................................
عمران صلاحی درسال ۱۳۲۵ درتهران دیده به جهان گشود.پدرش ازاهالی شام اسبی اردبیل و
مادرش ازمهاجرین باکو بود.پدر عمران در۱۳۴۰ درتبریز ازدنیا رفت و عمران همراه باخانواده
به تهران کوچید. عمران صلاحی در۱۵ سالگی اولین شعرش رابرای مجله اطلاعات کودکان
فرستاد. وی درسال۱۳۴۵ رسما بامجله توفیق آغاز به همکاری کردوهمزمان باکار در
مجله دیپلم را گرفته سپس دررشته مترجمی زبان انگلیسی به ادامه تحصیل پرداخت.
اولین کتابش را باهمکاری اسدی پور به عنوان طنزآوران امروز ایران روانه بازار کرد.
صلاحی درسال ۱۳۵۲ به استخدام رادیو درآمد. برخی از آثار وی عبارتند از :
"گریه درآب""قطاری درمه""ایستگاه بین راه""هفدهم""رویای مرد نیلوفری"
عمران صلاحی چندکتاب نیزبه زبان مادری خویش ترکی آذری منتشرکرد :
"پنجره دن داش گلیر" و" آینا " . عمران صلاحی درسال۱۳۸۵ به دیارباقی شتافت.
روحو شاد و آدی قالارقی اولسون
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
مؤمنان برادر يكديگرند; پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه كنيد، باشد كه مشمول رحمت او شويد!(۱۰)

آشنايي شهريار با موسيقي به دوران كودكي اش بازمي گردد و به گفته خودش اولين معلم او در شعر و موسيقي مادرش بوده است. شهريار با بسياري از هنرمندان عصر خود نظير اقبال آذر، احمد عبادي، ابوالحسن صبا، حسين تهراني و... دمخور بود. در اين ميان، صبا براي شهريار چيز ديگري بود. به طوري كه هر جا محفلي بود و صبا نبود، شهريار چنين زبان مي گشود:
شهریارا ! نه تويي بس همه با ياد صبا هر كه دل داشت، در اين شهر صبايي دارد
منتخب اسفندياري همسر استاد صبا در خاطراتش از علاقه شهريار به صبا و خانواده اش چنین مي گويد: او عاشق فرزندانم بود و با تولد هر كدام از آنها، شهريار غزلي مي سرود. در مرگ صبا، غزلي با اين مطلع براي من نوشت: "اي منتخب تو بعد صبا جون چه مي كني؟ او آن قدر ما را دوست داشت. كه تا قبل از مرگ صبا با ما در يك كوچه زندگي مي كرد."
اگر چه شهريار به عنوان يك موسيقي دان مشهور نيست، ولي علاقه به موسيقي و مجالست با اهل آن، دانش موسيقايي اش را بالا برده بود. شهريار سه تار را به نيكي مي نواخت و چه استادي بهتر از صبا كه سرآمد سه تار نوازان روزگار بود. اما علاقه اين دو بزرگ شعر و موسيقي، به يكديگر نمي توانست به رابطه ساده استاد و شاگردي محدود شود. شايد بتوان گفت علاوه بر هنر، ويژگي هاي اخلاقي استاد صبا، نظر شهريار را اين چنين به خود جلب كرده بود كه پس از مرگ استاد مي سرايد:
عمر دنیا به سر آمد که صبا می میرد ورنه آتشکده عشق کجا می میرد
صبر کردم به همه داغ عزیزان یا رب این صبوری نتوانم که صبا می میرد
از وبلاگ موسیقی ما هوشنگ سامانی
شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری می شود. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می شود. خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن وی در بیمارستان می شود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر می رسد و همراه شوهرش به عیادت محمد در بیمارستان می رود. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان شعری را که در زیر آمده است، در بستر می سراید. این شعر بعد ها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد.
..................................
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا
بی وفا حالا كه من افتادهام از پا چرا
نوشدارويی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل، اين زودتر میخواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به عشق تو جوانی داده ایم
ديگر اكنون با جوانان نازكن باما چرا
اي شب هجران كه يكدم در تو چشم من نخفت
اين قدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پريشان ميكند
در شگفتم من نميپاشد زهم دنيا چرا
در خزان هجر گل، اي بلبل طبع حزين
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهريارا بیحبيب خود نمیكردی سفر
اين سفر راه قيامت می روی تنها چرا


ابتدا مطمئن شوید به اندازه کافی وقت دارید و می توانید فکرتان را متمرکز نمائید.براي انجام اين
آزمون بايد تصوير موقعيتهاي گفته شده را به ذهن بياوريد و خود را در آن موقعيت قرار دهيد.
ابتدا با جنگل شروع مي کنيم.
.جنگل
خود را دريک جنگل مجسّم کنيد و به سوالات زير پاسخ دهيد:
آيا جنگلي که در آن هستيد تاريک است يا روشن؟
الف) من خود را در جنگلي در روشنايي روز مي بينم.
ب) من خود را در جنگلي در شب مي بينم.
پ) من خود را در جنگلي در هنگام غروب،يا طلوع خورشيد مي بينم. نه کاملاً تاريک و نه کاملاً روشن.
ادامه مطلب
برای استفاده همه به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید.
برای استفاده به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید.
اگه به کسی فکر کنی ، بهش عادت میکنی! اگه به کسی عادت کردی دوستش خواهی داشت!. . . اگه دوسش داشتی ، عاشقش می شی.! پس به من فکر نکن!این اس ام اسی بود که مدت ها قبل واسم اومده بود
و خیلی روش فکر کردم! تا اینکه روزی یه نظر سنجی در یک مجله خانوادگی عامه پسند نظرم رو جلب کرد.
عین اون نظر سنجی رو من در وبلاگم انجام دادم .
و به نتایج جالبی رسیدم ، از این بابت که اکثر دختر خانوما در وب ، بر عشق و علاقه اولو یت میدن. اما دخترهای شرکت کننده در نظر سنجی، مجله ، ثروت رو بر عشق و علاقه ترجیح میدادن.
و بعضی هاشون هم نظر داشتن که عشق و علاقه بعدا بوجود میاد!
اما من به اون اس ام اسی که اول متن نوشتم اعتقاد دارم.
درسته که آدم با هر کی ازدواج کنه بعدش دوست داشتن بوجود میاد
اما آیا این عشق واقعیه؟خوب معلومه که آدم با هر کی یه مدتی باشه دل میبنده،
مثل دل بستن آدم به اشیا دور و بر خودشه که اگرچه جون ندارن باز آدم بهشون عادت میکنه!
اما نمیشه اسمشو عشق گذاشت. پس باید فرق عادت کردن رو با دوست داشتن دونست.
دوم اینکه آیا اون پسری که شما به خاطر پول ویا موقعیت کاریش با اون ازدواج میکنید
، جه معیاری از شما رو پسند کرده و به چه خاطر می خواد با شما ازدواج کنه؟
زیبایی؟ ثروت شما؟
در این معامله دختر چه چیزی رو عرضه میکنه؟
زیبایی و جوانی یک خانم که باعث جذب شوهرش میشود رفته رفته کمتر میشود و برای شوهر تکراری و اون موقع هستش که معامله یکطرفه می شود و فرزندان وجه المصالحه!
ازدواج و زندگی قرار دادی که امروزه در ایران رواج پیدا کرده ، نتیجه ای نخواهد داشت ،
جزء آمار وحشتناک افزایش طلاق در جامعه که به این آمار باید خیل عظیم
زوجهایی را که فقط به خاطر فرزندان و یا آبرویشان همدیگر را تحمل میکنند اضافه کرد.!
......................................
اما باید قبول کرد که زندگی هم مخارج خود را می خواهد و فقط با حرفهای زیبا که نمیشه زندگی کرد!
مرد و زنی که شب و روز کار می کنند و آخر شب خسته همدیگر رو میبینند
و بچه ای که روز خود را در مهد کودک و یا تنها می گذراند
. خانواده ای که حسرت خرید یک خانه را می کشند و با مشکلات مالی هیشه در رنج هستند ، نمیشه گفت زجر می کشند اما باید قبول کرد که زندگی کردن هم سخته!
زندگی آنقدر ها هم جدی نیست! بهتر است شوخی را جدی تر بگیریم!
به کدام خواستگار خود جواب مثبت میدهید؟
1.پولداری که دوستش ندارید؟
2.بی پولی که دوستش دارید؟
میشه اسمه این رو یه نظر سنجی گذاشت. اما من از شما دختر خانوما میخوام که به این مورد
جواب بدید و لطفا دلیل خودتون رو هم بنویسید.
چون مربوط به مطلبی است که میخوام بنویسم و یک مسئله تحلیلی است و ربطی به
سوال علم بهتر است یا ثروت ندارد!
با تشکر از همکاری و اعلام نظر شما.

گویند در زمان مجنون، خوبان بودند از لیلی خوبتر.اما محبوب لیلی نبودند. مجنون را میگفتند که:از لیلی ،خوب ترانند بر تو بیاریم؟ او می گفت که:آخر من لیلی را به صورت دوست ندارم و لیلی، صورت نیست. لیلی به دست من همچون جامی است. من از آن جام، شراب مینوشم. پس من عاشق شرابم که از او می نوشم و شما را نظر بر قدح است.از شراب آگاه نیستید.
اگر مرا قدح زرین بود مرصع به جوهر و در او سرکه باشد، یا غیر شراب، چیزی دیگر باشد، مرا آن به چه کار آید؟ کدوی کهنه شکسته که در او شراب باشد، به نزد من از آن قدح و از صد چنان قدح . این را عشق و عاشقی باید تا شراب را از قدح بشناسد.
همچنان که آن گرسنه ، ده روز چیزی نخورده است و سیری به روز ، پنج بار خورده است. هر دو در نان ، نظر میکنند. آن سیر ، صورت نان میبیند و گرسنه ، صورت جان میبیند. زیرا این نان، همچون قدح است و لذت آن همچون شراب است در وی. و آن شراب را جز به نظر اشتیاق و شوق ، نتوان دید.
اکنون اشتها و شوق حاضر کن تا صورت بین نباشی ودر کون . مکان، همه، معشوق بینی. صورت این خلقان ، همچون جامهاست و این علم ها، هنرها و دانش ها، نقش جام است.نمی بینی که چون جام شکسته می شود، آن نقش ها نمی ماند؟ پس کار ، آن شراب دارد که در جام ، قالب هاست و آن کس که شراب را می نوشد و می بیند که الباقیات الصالحات.
فیه مافیه. مولوی
