تا حالا شده شما هم مثل من یه تابلو نقاشی ببینین و همه بگن چقدر این نقاش استاده وتو فلان سبک هنری کار کرده و چقدر این نقاشی زیباست! و شمااحساس کنین هیچی ازش نمی فهمین؟ آدم یه جورایی احساس خنگی میکنه!یا واسه چی میگن لینچ یه استاده و همه فیلمهاش شاهکارن؟ فکر کنم خود لینچ هم اگه بیاد و بشینه در مورد بزرگراه گمشده و جاده مالهالند حرف بزنه ، باور کنید خودش هم نمی تونه همه گره های فیلم روباز کنه!
یا نشستین و با یه احساس خاصی فیلمی مثل "غریزه اصلی 2" رو دیدین وازفیلم خوشتون اومده اما بعدن شنیدین فیلم مورد علاقه شما تمشک طلایی رو برده!
اما راستیتش من خیلی مواقع تعریف فیمها یا کتابهایی رو خوندم و شنیدم ، اما خودم وقتی رفتم سراغشون هیچی ازشون نفهمیدم!خیلی هامون همچین موقعیت هایی رو زیاد دیدیم ودرش قرار گرفتیم. خیلی فیلم ها و یا کتابها بوده که خیلی قسمت هاشونو اصلا نمی تونیم قبول کنیم وبفهمیم و با هر کسی هم صحبت می کنیم اونا هم نمی فهمن. اما باید بخاطر شاهکار بودنشون ! اونا رو قبول کنیم. یا اگه در چنین موقعییتهایی قرار نگرفتین ، و یه روزی یه عده رو دیدید که مثلا واسه اسم صادق هدایت ،حاضرن جونشونو بدن و شما هم جو گیر شدین و رفتین نشستین پای کتاب بوف کور! و بعدش از خودتون پرسیدین: پیرمرد خنزر پنزری بوف کور اصلا یعنی چی؟ مگه آدم احمقه که با سایه اش صحبت کنه و صحبتاشم کتاب کنه؟ اون موقع میفهمین من چه می کشم!
اما از خودم بگم که دیونه این جور چیزام! یعنی چی؟ یعنی اینکه به نظر من یه نویسنده یا کار گردان و به طور کلی یه هنرمند این حق رو داره که واسه دل خودش کار کنه و اون خللاقیت ذهنی خودش رو بروز بده، اگر چه ما در قضاوت اثر هنری همیشه دنباله دلایل خودمون میگردیم. و با دید خودمون به کار نگاه می کنیم. یه هنرمند دنیایی در درون وجود خودش داره و با کمک از احساس خودش و همین دنیای درونش ما رو وادار می کنه که حرفهاشون رو گوش بدیم و به دنیا و خوابهای اونا احترام بزاریم ، اگر چه با دنیای اونها غریبه باشیم.راستش به نظر من بوف کور یه شاهکاره اگرچه که خیلی از چیزاشو نمی فهمم، ولی میدنم نفهمیدن من دلیل قضاوتم نباید روی یک اثر باشه.من سعی میکنم از چیزههای که سر در نمی آورم موکولش کنم به آینده، چون در خیلی از مواقع با گذشت زمان خیلی از مسایل پیچیده که واسم گنگ بوده،بعدها قابل هضم تر شده.

