
عشق٬ ازدواج و خیانت ٬واسه یک کارگردان هر کدوم میتونه موضوع یک فیلم باشه٬اینکه آیا ازدواج یه نوع تملک و یا محدودیت به همراه میاره و یا به خاطر خودخواهی زن یا شوهر، زندگی آزاد انسان از دست میره مثل چشمان کاملا بسته استنلی کوبریک و بعضیا خیانتهای یکی از دو طرف رو دستمایه قرار میدن مثل بیمار انگلیسی و بیوفا دیوید لین یا بزرگراه گمشده لینچ و خیلیهای دیگه اومدن عشق واقعی و دوست داشتن زیاد رو که به تعالی یا سقوط انسان می انجامه رو از یه طرف یا حتی هر دو طرف زندگی نشون میدن مثل با او صحبت کن آلخاندرو آمه نابار و یا شکوه علفزارها الیا کازان و یا کوهستان سرد ...... اینها موضوعاتی بوده که ذهن خیلی ها رو به خودش مشغول کرده و گارگردان ها و نویسندگان زیادی رو این مسائل کار کردن ٬ اما هنوز هم واسه خیلی از ما این مسائل گنگ و غیر قابل فهمه.. در اینکه عشق از کجا می یاد و چطور آغاز میشه و چرا ما اصلا ازدواج میکنیم؟ آیا واسه دوام یک عشق حتما باید ازدواج کرد ؟ ما واسه حفظ و دوام عشقمون ازدواج میکنیم؟ویا واسه ارضا و سکس ؟ یا می خوایم فقط خودمون رو از تنهایی در بیاریم؟ اگه یک عشق ایدال به ازدواج دو طرف ختم میشه ٬پس این خود خواهی ها و خیانت ها چیه؟ واقعیتی که هر از چند گاهی حتی منجر به کشته شدن یکی میشه. آبی٬سفید و قرمز ٬ هر کدام نام یک فیلم از سه گانه کیشلوفسکی است. کیشلو فسکی در این سه فیلم ٬ در هر کدام با خلق یک شخصیت زن که محور داستان را تشکیل میدهد ٬به زیبایی لایه های درونی زندگی انسانها و عشق ٬ ازدواج و خیانت را نشان میدهد. آبي توصیف زندگی زن ميانسالي به اسم ژولیت است كه در سانحه اي همسر و فرزندش را از دست مي دهد. ژولی ابتدا نا اميد است. و به اين نتيجه مي رسد كه "قادر نيست" به زندگي ادامه بدهد. اما عملا مي بيند همان طور هم "قادر نيست" خود را از زندگي خلاص كند و ناگهان به بلوغي در زندگي خود مي رسد. به نگرشی برای آسوده تر زیستن كه با آن بتواند از قيد و بند هاي زندگي سابقش آزاد باشد.براي اين كه بتواند به خود ثابت كند كه مي تواند بر خلاف قانون زندگي قبلي اش رفتار كند ، براي شروع دوست و همكارِ همسرش را روي دشك آبي اي كه تنها نمادي از زندگي گذشته ي اوست به عشق بازي دعوت مي كند. و در نهايت متوجه مي شود كه همسرش با يك وكيل دعاوي دادگاه رابطه داشته و آن زن از همسر او بچه دار است. اتفاق و تصادف ٬عنصر اصلی در هر سه فیلم است .در آبی تصادف غیر منتظره باعث دگرگونی زندگی ژولیت میشود.در "قرمز" هيچكدام از شخصيتهاي اصلي در ابتداي فيلم يكديگر را نمي شناسند و هيچ دليلي وجود ندارد كه تا انتها يكديگر را ملاقات كنند . والنتین که یک مانکن و مدل لباس است در آپارتمانی در ژنو تنها زندگی میکند و معشوقش در انگلستان است او نیز اتفاقی با شخصیت های دیگر فیلم آشنا میشود. ویا آشنایی دو شخصیت اصلی فیلم سفید بصورت تصادفی و آغاز رابطه عاشقانه بین آن دو که ما در آغاز فیلم آن دو را در دادگاهی که برای صدور حکم جدای آنها تشکیل شده است ٬ می بینیم. .................................................... آنچه که خود من در مورد عشق ٬ ازدواج و خیانت میتوانم بگویم این است که هر سه میتواند زاده یک اتفاق باشد . ما در زندگی خود با تعدادي از انسانها در ارتباطيم ، ديگراني كه هرگز نمي بينيم در حاليكه به سادگي مي توانستيم به صورت كاملا تصادفي اين ديگران را دريابيم .و نگاه و توجه ما میتوانست تغییر دهنده زندگی ما باشد و اتفاقات و تغییراتی که در زندگی ما بوجود می آید می تواند شروع زندگی و نگرشی دیگر برای ما شود .آیایک حس و نیاز درونی ٬به همان صورتی که در قرمز میبینیم ٬ که به یک رابطه جنسی منجر میشود ٬ آیا میتوان به مصداق خیانت گذاشت؟ این درست به نگرش ما از نیازها و عواطف خودمان برمیگردد. نیاز به سکس که اصلی ترین عامل بر هم خوردن عشق در فیلم سفید است. همان نیازی که ژولیت در آبی٬با انجام سکس با مردی دیگر در رختخوابی که بارها با شوهر خود بوده است ٬ زندگی نویی را برای خود آغاز میکند.
+
نوشته شده در ساعت توسط محمد
|